قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2484
تاريخ الفي ( فارسى )
القصّه ، چون نظام الملك محفّهء مخدّرهء سلطان را با تجمّلى ، كه مثل آن ديدهء دوران نديده بود ، به دار الخلافه رسانيد . و سلطان ملكشاه در اين وقت به شكار رفته بود و بعد از آنكه از شكار مراجعت نمود طبل رحيل كوفته به جانب عراق عجم روان گشت . در اين سال ، سلطان ملكشاه را از تركان خاتون پسرى شد كه مسمّى به « محمود » گشت . بعد از فوت سلطان ملكشاه اگرچه به سعى تركان خاتون محمود قائممقام سلطان گشت ، امّا چندان نكشيد ؛ چنانچه تفصيل احوال او قلمى خواهد شد . و از جمله وقايع اين سال آنكه سلطان ملكشاه ايالت مدينهء حلب را به غلام خود آقسنقر « 1 » كه شوهر دايه و مرضعهء « 2 » سلطان بود ارزانى داشت و در آن ولايت آنچنان رسوم عدالت و رعيّتپرورى مرعى داشت كه تمامى مردم آن ديار از وى راضى و شاكر گشته زبان به دعا و ثناى او جارى ساختند . و از جمله وقايع اين سال آنكه سعد الدّوله گوهرآيين از بغداد به عزم محاربهء مهذّب الدّوله ، صاحب بطايح ، متوجّه واسط گشت . بعد از غيبت سعد الدّوله از بغداد در بغداد فتنه و فساد بسيار حادث شد « 3 » . و در اين سال ، كمال الملك أبو الفتح دهستانى ، عميد عراق « 4 » ، مدينهء هيت را به صلح متصرّف شد و بعد از مدّتى كه در آن بلده جهت نسق آن توقّف نموده بود در ماه ذيقعده به جانب عراق مراجعت نمود . و هم در اين سال ، در بغداد ميانهء اهل كرخ و ساير محلّات آنچنان مخاصمات و محاربات واقع شد كه جمعى كثير از طرفين به قتل رسيدند . و از اعيان امرا ، كه در اين سال وفات يافتند ، يكى امير أبو منصور مسلغ بود كه مدّت دوازده سال به امارت حاجّ مقرّر بود و او را با اعراب باديه محاربات بسيار روى نموده بود و در همهء آنها اعراب را مغلوب گردانيده ؛ چنانچه تمامى باديه از وى رعب و هراسى عظيم داشتند . و چون خبر فوت او به نظام الملك رسيد ، فرمود كه : هزار مرد مردانه فوت شدند . القصّه ، بعد از فوت امير منصور ، امارت حاجّ به نجم الدّين خمارتگين تعلّق گرفت .
--> ( 1 ) . م : افتقر ؛ ق : افستقر ؛ ش : اقسبر . ( 2 ) . مرضعه : زن شيرده . ( 3 ) . گوهرآيين كه از زمان سلطنت الب ارسلان منصب شحنگى بغداد را به عهده داشت ، علاوه بر اينكه وظيفهء حفظ نظم شهر و وساطت ميان دستههاى متخاصم شيعيان و حنبليان و عياران و غيره را به عهده داشت ، بلكه مسئول امنيت عراق نيز بود ؛ - تاريخ ايران ، پژوهش دانشگاه كيمبريج ، ج 5 ، ص 101 . ( 4 ) . نام اين عميد ( والى كشورى ) ، أبو الفتح بن ابو ليث است كه به دليل مداخلهء مكرّر وى در كار دار الخلافه و خاصگان خليفه ، در سال چهار صد و هفتاد و پنج خليفه المقتدى از وى به ملكشاه و نظام الملك شكايت كرد ؛ - ابن أثير ، الكامل .